این یادداشت‌ها, در باره رویدادهای دورانی است كه به «عصر حجر دیجیتال» معروف شده است یعنی مربوط به بیست سال پیش و كم‌تر كه اَوان آغاز عصر جدیدی به نام "عصر دیجیتال" در جهان و ایران بود. اكنون عصر دیجیتال, دوران بلوغ خود را در جهان سپری می‌كند، اما ترس نگارنده این است كه نكند در عصر بلوغ دیجیتال، نهادهای متولی برای توسعه "زندگی دیجیتالی" در كشور ما، هنوز به قدر كافی بالغ نشده باشند و اكنون كه برای مخابراتی‌ها، صورت مسئله‌ای به نام ِمهاجرت به NGN (شبكه نسل آتی) مطرح شده است، كارشناسان و متولیان این كوچ بزرگ، مبادا نتوانند از خطاهای گذشته من و ما، درس بگیرند. این كه نه گذشته را فراموش كنیم و نه از آن یاد بگیریم، درست نیست. موفق كسی است كه یا از گذشته, بیاموزد و دیگر خطاهای گذشتگان را تكرار نكند و یا اگر از گذشته نمی‌تواند بیاموزد, آن را به دست فراموشی بسپارد.
پس از این یادآوری ِبه نظرم بسیار مهم, در این شماره می‌خواهم از سامانه‌هایی كه برای ورود موفق به عصر دیجیتال, فكر كرده بودیم داشتن آن‌ها برای رسیدن به خودكفایی لازم است، بنویسم و این كه چرا هیچ یك از آن‌ها در ایران امروز وجود و یا كارایی ندارند.

 گیجی نهم

مشاوران مدیریت‌های توسعه و مهندسی ما، در عصر حجر دیجیتال, عمدتاً بازاریابان شركت‌های خارجی بودند!! در حالی كه اتحادیه بین المللی مخابرات, خدمات مشاوره‌ای بسیار خوبی گاه به قیمتی استطاعت‌پذیر و گاه كاملاً مجانی برای ما (و برای همه كشورهای در حال توسعه) ارائه می‌كرد، ایرانی‌ها به ندرت از آن استفاده می‌كردند و كشورهای ِدر آن زمان عقب افتاده پرتغال و اسپانیا، به وفور!! تازه، هر بار كه ایرانی‌ها می‌خواستند از ا‌ن "طَبَق اِخلاس" اتحادیه، استفاده كنند، وقتی بنا بود شخصی را از میان فهرست كارشناسان معرفی شده از سوی اتحادیه بین‌المللی مخابرات, برگزینند, ملاك‌های گزینش برای انتخاب كارشناش اتحادیه بینی‌المللی مخابرات, عمدتاً در درجه اول مسلمان بودن وی بود و در درجه دوم صلاحیت و سابقه فنی‌اش. مثلاً:
• در آغاز "عصر دیجیتال" از پاكستان, یك كارشناس مسلمان ("اسحاق اعوان")در زمینه مخابرات انتخاب شد و در اوج موشك باران صدامیان در ماه مبارك رمضان به ایران آمد و من همتایش در ایران بودم.
• در دوران بلوغ "عصر دیجیتال" هم، وقتی كه می خواستند از كمك‌های اتحادیه برای ایجاد تنظیم مقررات استفاده كنند، این بار نیز كارشناس مسلمانی از بوسنی انتخاب شد و به ایران آمد.
"اسحاق اعوان "یك ماه میهمان مخابرات بود و در این مدت توصیه‌هایی ارزنده در مورد چگونگی حل مسایل خطوط ارتباطی در تهران به من كرد و من از او خیلی چیزهای مفید یادگرفتم. او شیعه چهار امامی بود و با این وصف وقتی كه به زیارت امام هشتم (ع) می‌رفت به احترام، سرش را با دستمالی می‌بست. او در جوار من بود و من از مصاحبت با او فهمیدم كه آن‌ها, در پاكستان، گام‌های خودكفاتر و محكم‌تری را در جاده دیجیتال برمی‌دارند:
• مخابراتی‌های پاكستان، به خاطر تسلط‌شان به زبان انگلیسی و ضرورت مكاتبه به انگلیسی در نامه‌نگاری‌ها و گزارش نویسی‌های اداری‌شان, در درك استانداردهای اتحادیه بین‌المللی مخابرات كم‌تر از ما مشكل داشتند و او نیز اكثر آن‌ها را در زمینه خطوط ارتباطی و مسیریابی و . . . به خوبی می‌شناخت.
• او با وجود دانش خوبی كه داشت و به كارشناسی اتحادیه بین‌المللی مخابرات انتخاب شده بود، در پاكستان مقامی نداشت در حالی كه در اداره ما, آن‌ها كه مقامی داشتند مثل آن‌هایی كه مقامی نداشتند, دانش خوبی در زمینه‌های مرتبط با فناوری دیجیتال نداشتند. فهمیدم برای آن كه او بتواند شخص شخیصی در میان مدیران شركت مخابرات پاكستان شود باید خیلی كار كند چون رقابت در شركت مخابرات آن‌ها بسیار تنگاتنگ بود.
• روابط بین‌المللی كشورش به خاطر حضور فعال نمایندگان پاكستان در مجامع بین‌المللی و منطقه‌ای بهتر از روابط بین‌المللی و منطقه‌ای ما بود. برای مثال: مخابرات مكه و مدینه و دربار سعودی‌ها, به دست آن‌ها مدیریت می‌شد!
• او برای این كه به ایران بیاید, از سوی هیچ كمیته گزینشی, سین– جیم نشده بود و در مورد كفن و دفن و نماز وحشت از او پرس و جو نشده بود بلكه برعكس به او آموزش داده بودند كه ایران چه كشوری است تا او را برای مأموریتی موفق آماده كنند.
به غیر از من و مدیرم كم‌تر كسی او را "تحویل" گرفت. شاید دلیل این بی توجهی به او، مربوط به ناخودآگاه تاریخی ما باشد كه در منطقه، دچار خودبزرگ‌بینی هستیم.
در كنار یاری گرفتن از اتحادیه بین‌المللی مخابرات، از شركت‌های تولیدكننده تجهیزات مخابرات خارج از كشور هم كمك می‌گرفتیم. در آن زمان، از شركت ژاپنی NEC, كارشناسانی برای آموزش برنامه‌ریزی, پیش بینی, مدل‌سازی و سیگنالدهی، به ایران آمدند و شماری از كارشناسان ایرانی (از آن جمله من) را برای برنامه ریزی و مقابله با چالش‌های عصر دیجیتال آماده كردند. آن زمان نیز اوج بمب‌باران تهران توسط صدامیان بود. خلاصه از مجموعه خودآموزی‌ها, هم آموزی‌ها و دیگرآموزی‌ها در عرصه دیجیتال (سوئیچ و انتقال) بسیار آموختم و آموختیم و وقتی كه نوبت به نوشتن RFP برای برگزاری مناقصه مراكز تلفن و شبكه دیجیتال رسید, مشخصات فنی مناقصه خرید تجهیزات مورد نیاز مخابرات به زبان انگلیسی (‌و بعدها به دو زبان انگلیسی و فارسی‌) نوشته شد و توسط خانمی هندی ("خورشید خانم")كه در میان ما به ماشین‌نویسی انگلیسی تسلط داشت, تحریر و غلط‌گیری شد.
برخی از سامانه‌‌هایی كه علاوه بر تجهیزات سامانه‌های سوئیچ و انتقال مخابرات، سفارش، خرید و ایجاد آن‌ها در این مشخصات فنی پیش بینی شده بودند، عبارت بودند از‌:
• سه سطح از TAC (Technical Assistance Center‌ یا ‌"مركز دستیاری فنی") به شرح زیر:
• اولین TAC ناظر بر روابط داخل شركت در واحدهای مهندسی به منظور رفع سریع خرابی‌ها از تجهیزات دیجیتالی بود به طوری كه اگر قطعه‌ای را در داخل شركت نمی‌توانستیم تعمیر كنیم بایدآن را به مركز تعمیرات/مركز تحقیقات مخابرات می‌فرستادیم
• دومین TAC ناظر بر روابط شركت مخابرات ایران، مركز تعمیرات/مركز تحقیقات مخابرات ایران با تولید كننده ایرانی ("كُما") می‌بود به طوری كه اگر قطعه‌ای را در داخل شركت نمی توانستیم تعمیر كنیم باید آن را به "كُما" می‌فرستادیم.
• سومین TAC نیز ناظر بر روابط "كُما" با تولیدكنندگان خارجی یا مركز تحقیقات‌شان بود
• در آغاز بهره‌برداری از مراكز تلفن دیجیتالی تا حدودی در برقراری روابط میان این سه سطح موفق بودیم اما گم بودن و یا نبودن سطح اول TAC در نمودار سازمانی, به زودی هر سه آن‌ها را به تدریج نابود كرد.
• همچنین، ایجاد مركز تولید و پشتیبانی نرم‌افزار‌های مخابراتی علاوه بر تجهیزات سامانه‌های سوئیچ و انتقال مخابرات، پیش بینی شده بود.
• مركز مدیریت شبكه تهران نیز كه بنا بود مراكز محلی تهران را بدون متصدی كند و كارهای نگه‌داری و بهره‌برداری از هر مراكز محلی تلفن را در یك نقطه (مركز مدیریت شبكه) متمركز كند جزو سفارش‌های ما بود.
• چند مركز دیگر كه اكنون نام همه‌شان از یادم رفته‌است پیش‌بینی شده بودند اما همه آن‌ها یا مانند TAC (مركز خودیاری و همتاری فنی)، مركز تعمیرات مخابرات، مركز مدیریت شبكه سوئیچ و مركز مدیریت شبكه انتقال, به صورت ناقص و ناكارآمد اجرایی شدند و یا اصلاً به وجود نیامدند، مثلِ مركز تولید و پشتیبانی نرم‌افزار‌های مخابراتی كه از "نان شب" برای ما واجب‌تر بود.
• به عقیده خریدار تجهیزات دیجیتالی (وزیروقت!) و كمیسیون خرید: باید " فكر نان بود كه خربزه، آب است" و منظور از "نان"، ودایع مردمی بود و منظور از "خربزه", (برای مثال:) مركز تولید و پشتیبانی نرم‌افزار بود.
• آنچه ایشان از "مركز" می‌فهمیدند به ظاهر فقط "مركز تلفن محلی و عبوری"بود. به عبارت دیگر: ایشان تنها "مركزی" را به رسمیت می‌شناختند كه بتوان آن را به "شماره تلفن" و "بوق آزاد" تبدیل‌اش كرد و پول درآورد (یعنی ودیعه گرفت).
به همین علت آنچه كم نداشتند پول بود كه به یمن ودایع مردمی در شركت مخابرات ایران، فراوان جریان داشت. اما آنچه بسیار كم بود: خوش‌فكری با دوراندیشی, پیش‌بینی آینده‌های مطلوب و كاركردن برای رسیدن به وضعیت آرمانی ِاداره كردن بنگاهی اقتصادی بزرگ به روش علمی و در نتیجه: مدیریت بود! در این كمبود خوش‌فكری و دوراندیشی, انگیزه برای كار بهتر و بیش‌تر را تصویری تهدیدكننده از آینده تعیین می‌كرد. غرضی گاه از روی هشدار، ندا سر می‌داد كه: اگر خوب كار نكنید, "سپاه" آماده است تا شركت مخابرات ایران را مثل "مخوال" (رسته "مخابرات و الكترونیك") در اختیار بگیرد. (نقل به معنا)
اگرچه چنین پیش‌گویی هیچ وقت اتفاق نیفتاد اما دگرگونی‌های اخیر هشدار غرضی را در پرتو واقعیت‌های موجود, زنده نگداشته است. اكنون از سامانه‌هایی كه برای‌شان میلیونها دلار خرج كردیم, اثری نیست یا اگر هست مِه آلود است!
به یاد بیاوریم كه:
• همزمان با ما، دولت كمونیستی چین نیز جنبید.
• امروزه چین كجا و ما كجاییم؟
• در صورتی كه ما از جنبه‌های بسیاری، چند سر و گردن پیش‌تر از چین بودیم!
• هم در چین امروز و هم در ایران امروز، 72 ملت دست اندر كار فناوری نوین اند. ما چقدر توانسته‌ایم در بخش‌های تولید و خدمات مخابرات فعال مایشاء، تولید كننده و صادركننده شویم؟ و چینی‌ها چقدر توانستند؟
• ما به كجا چنین خرامان؟ و چینی‌ها به كجا چنان شتابان؟
• آری- برای ما عصر دیجیتال، به عصر ودیعه گرفتن از مردم و پس ندادن آن، منجر شد و برای چینی‌ها به عصر پول گرفتن از سرمایه‌گذاران خارجی، ایجاد مشاركت‌های راهبردی با ایشان و خودكفایی.
• هنر ما، پول خرج كردن از كیسه خلیفه (ودایع مردمی) بود و هنر چینی‌ها، سهیم شدن در مدیریت علم و فناوری پیشگامان این عرصه‌ها و پول در آوردن از همه جای دنیا
• آنها "تحصیلات" و "تسهیلات" را وارد كردند و ما خارج!
• حال كشوری كه برای هدفی در حد مدینه فاضله قیام كرده بود، (به قول رییس سازمان خصوصی سازی‌اش در مورد خصوصی سازی مخابرات:) روش چینی‌ها را اُسوه و مدل خود قرار داده است!- به این خاطر است كه من، عصر دیجیتال را دست كم برای خودمان عصر "گیجیتال" می‌دانم.