اگر فردی مجبور باشد برای نجات خود از یك بیماری مهلك، از میان پزشكان حاذق، یكی را برگزیند، مناقصه برگزار نمی‌كند. همین طور اگر بیماری بخواهد برای بازیابی سلامت خود، كالایی پزشكی- صنعتی را از بازار بخرد سراغ ارزان‌فروشان بازار نمی‌رود. این تجربه‌ای است كه اغلب با آن آشنا هستیم. از قول انگلیسی‌ها نیز می‌گویند كه " ما آن قدر پول دار نیستیم كه جنس ارزان بخریم!" با این وصف، دولت دیكته می‌كند: "مناقصه برگذار كنید!" آن هم برای خرید هر خدمت و هر كالایی، بی‌تفاوت به اهمیت حیاتی آن خدمت و كالا برای نظام و كیفیت خدمت رسانی به مردم!
در مخابرات، این دیكته، حساب و كتاب‌های بخش نگهداری و بهره برداری و آموزش را به هم ریخته است. تجربه 30 سال كار در مخابرات به من ثابت كرده است كه:
• اولاً مخابرات، حیاتی‌ترین زیرساخت فیزیكی پس از آب و برق و انرژی است
• ثانیاً برگزاری مناقصه در پروژه‌های توسعه مخابرات باید موقوف شود
زیرا فروشندگان تجهیزات مخابراتی هر بار كه مجبور می‌شوند، قیمت‌ها را پائین بیاورند تا در مناقصه‌ها، احتمال برنده شدن خود را افزایش دهند، از دو چیز كم می‌گذارند یا در دو زمینه كم فروشی می‌كنند:
• اول از آموزش
• دوم از تجهیزات نگهداری و بهره برداری مراكز تلفن و مدیریت شبكه.
و این دو زمینه برای كیفیت سرویس‌دهی مخابرات و در نتیجه برای سود‌دهی و درآمد بهره‌برداران و بنگاه‌های فراهم‌آور شبكه و برون سپاری‌های خدمات ارتباطی، به قدری اهمیت حیاتی دارند كه قربانی شدن آن‌ها به خاطر كاهش قیمت كل پروژه، در بلند مدت اصلاً و ابداً به صرفه و صلاح بنگاه‌های اقتصادی نیست.
حال با این مقدمه می‌پردازم به خاطراتم از اوان عصر دیجیتال در شركت مخابرات ایران. پیش از این، در قسمت‌های قبلی آوردم كه پدیده"یوزانس" باعث شد تا دولت پنجم و ششم، علی‌رغم دسترسی به بازارهای آزاد جهان، تنها از كشورهایی خرید كنند كه forex یا ارز خارجی را برای خریدهای میلیون دلاری وزارتخانه‌های ما تأمین می‌كردند و در نتیجه: رقابتی وصف ناپذیر میان وزرای وقت دولت، درافتاد، به طوری كه هر وزیری سعی می‌كرد از این " طَبَق اخلاص" (!) بیشتر از دیگران بهره‌مند شود. ترجمان این پدیده برای وزارت پست و تلگراف و تلفن، خریدهای فله‌ای مراكز تلفن دیجیتالی و خطوط انتقال از دو شركت آلكاتل و زیمنس بود. هنگامی كه مدیران توسعه و مهندسی مراكز تلفنی و خطوط ارتباطی با سیل خانمان برانداز خریدهای كلان غرضی مواجه شدند، عده‌ای از مدیران، لُنگ انداختند و رفتند، عده‌ای هم شمشیرها را از رو بستند و با غرضی در افتادند ولی كسانی كه هوشمندتر بودند آستین‌ها را بالا زدند تا ضایعات امواج سیل دیجیتال را برای مردم، دولت و كاركنان شركت مخابرات، كم كنند.
یكی از كوشش‌های دلسوزان نظام، كاستن از قیمت خریدها بود. آن‌ها، این كار را فضیلت و رسالت خود می‌دانستند و شاید هنوز هم بدانند. اما بعدها معلوم شد كه به اندازه‌ای كه آنها موفق می‌شدند، از قیمت تجهیزات و پروژه‌ها كم كنند به همان اندازه، فروشندگان، كم فروشی می‌كردند. این كم فروشی البته عمدتاً در خدمات آنها (دو شركت آلكاتل و زیمنس) اثر می‌گذاشت زیرا خدمات، كالای نامشهود و ناملموسی است و كم فروشی در آن، ابتدا به ساكن معلوم نمی‌شود. خدمتی كه از این كم فروشی، بیش از هر خدمت دیگر ضربه كلی و اساسی دید، آموزش بود.
در آن زمان، در داخل شركت كمتر كسی را می‌شد شناسایی كرد كه پیش از خرید و سفارش، بر دانش‌های مربوط به فناوری نوین احاطه داشته باشد و بتواند سایر همكاران را به موقع با دانش‌های مربوط به پروژه مورد سفارش، تجهیز ‌كند و برون "سپاری آموزش" نیز سكه‌ای بود كه هنوز ضرب و رایج نشده بود. در عوض همه انتظار داشتند پروژه‌ای به مرحله سفارش برسد تا پس از عقد قرارداد با فروشنده، بتوانند سركلاس فروشنده بنشینند و آموزش‌های لازم را از وی (!!)بگیرند.
البته اگر از سوی خریدار، كنترل‌های لازم، به موقع و به درستی، عمل كنند، حتی این نوع آموزش گرفتن نیز می‌تواند در جای خود مفید فایده باشد، اما دریغ از كنترل! آن هم به این دلایل :
• هر كشوری یا شركتی كه از آستانه 5 میلیون دلار بیشتر از كشوری دیگر خرید می‌كند و می‌داند كه این خرید‌ها، ادامه خواهند داشت، سعی می‌كند در كشور مقصد، یك نمایندگی تأسیس كند چون برایش می‌صرفد. اما ما نه آن وقت و نه تا كنون شاهد تأسیس هیچ نمایندگی در هیچیك از كشورهای هدف نبوده‌ایم. من در فرصتی، پیشنهاد تأسیس چنین نمایندگی را به غرضی منتقل كردم اما این مطلب برایش اصلا تازگی نداشت، چون بی‌درنگ جوابم را داد:" آنجا، لانه نور چشمی‌ها می‌شود!"
• این آگاهی كه چه دروس پایه و كدام مواد تكمیلی‌ای را باید به چه كسانی داد یا وجود نداشت یا در عمل اجرا نمی‌شد
• گزینش‌ها برای اعزام افراد به مأموریت‌های آموزشی، یا رفاقتی بود یا عقیدتی- سیاسی و اغلب هردو
• اغلب دوره‌ها در خارج از كشور برگذار می‌شدند و لذا در آن دوران وانفسا، تمایل اول خیلی‌ها، dollar saving بود و در درجه دوم: آموزش گرفتن
• اغلب گزینش شدگان، فاقد پیش نیازهای اولیه برای شركت در این دوره‌ها بودند. مثلاً تحصیلات دانشگاهی لازم را نداشتند یا اگر داشتند به زبان انگلیسی مسلط نبودند درحالی كه زبان آموزش‌ها، انگلیسی بود حتی اگر در آلمان برگذار می‌شدند
• بسیاری از شركت كنندگان در دوره‌های آموزشی، هزینه سفر و مأموریت خود را كه به ارز خارجی (دلار) می‌گرفتند، با خود به همراه نمی‌آورند و آن را در تهران (یا در سایر مراكز استان‌ها) خرج چاله- چوله‌های زندگی‌شان می‌كردند و دست خالی یا با حداقل ارز، تن به مأموریت و اعزام به خارج می‌دادند در نتیجه در كشور میزبان، خواهی نخواهی گدایی پیشه می‌كردند و با شگردهای مختلف، شركت فروشنده را مجبور می‌كردند تا پول توجیبی ایشان را نقداً تأمین كنند.
• در كشور مبدأ (ایران) زن و بچه‌های مأمور فشار می‌آورند تا به خرج فروشنده و با پا درمیانی شركت مخابرات ایران، به دنبال همسران خود به كشور مقصد‌، (آلمان یا ژاپن) اعزام شوند و مدتی را نزد ایشان، به گردشگری سپری كنند و اغلب نیز در این كار، موفق می‌شدند و به خویشان خود در كشور هدف می‌پیوستند
• تعدادی از مأموران و اعضای خانواده ایشان، در نزد میزبان، انتظار داشتند با هزینه شركت فروشنده، "چك آپ" پزشكی شوند یا حتی مورد درمان قرار گیرند و بعضاً هم مورد درمان قرار می‌گرفتند
• آنچه ثانویه بود یاد گرفتن مواد آموزشی در محل بود!
• هنگامی هم كه مأمور ِاین چنین "آموزش دیده"ای به مبدأ (ایران) بر می‌گشت، هیچ تضمینی وجود نداشت كه در همان رشته‌ای كه آموزش دیده است به كار گمارده شود و در ایران كسی كنترل نمی‌‌كرد آیا او مهارت‌های لازم را كسب كرده است یا نه.
• آن‌هایی هم كه خوب درس خوانده بودند و شانس می‌آوردند در همان حوزه به كار گمارده ‌شوند، اغلب در هنگام كار، با كمبودهایی در سطح تجهیزات نگهداری و بهره برداری و مدیریت شبكه، روبرو می‌شدند و نمی‌توانستند از آموزش‌های خود در عمل و اجرا، استفاده كنند.
• در اقل مواردی كه همه شرایط برای كار مفید مأمور آموزش دیده آماده بود، "دراكولا"ی ساختار سازمانی "آنالوگی قدیم و ندیم" كه در عصر دیجیتال، همچنان به حیات خود ادامه می‌داد، مانع از عملكرد درست وی می‌شد.
• اگر این مشكل ساختاری نیز به طریقی حل (و دور زده) می‌شد، یك مشكل وجود داشت كه پیش از خرید و سفارش باید مطرح و حل می‌شد و پس از خرید، غیرقابل حل می‌نمود: عدم سازگاری قالب‌ها (فرمت‌ها)، ركوردها و فیلدهای گزارش‌گیری بروندادی از دو مركز نگهداری و بهره برداری متفاوت (یكی ساخت زیمنس و دیگر ساخت آلكاتل یا ان ئی سی ژاپن)
• به این ترتیب، همه تیرها به سنگ می‌خورد زیرا از داده‌های حاصله از تك تك مراكز نمی‌شد به اطلاعات یكپارچه‌ای در مورد كل یك شبكه شهری رسید
• من برای هر مركز تلفن ده هزار شماره‌ای، حداقل هزار شماره ISDN سفارش می‌دادم اما دریغ از خدماتی كه تحت عنوان ISDN می‌شد به مردم ایران واگذار كرد! ده‌ها مقاله درباره ISDN نوشتم و صدها مقاله درباره ISDN نوشتیم، ده‌ها سمینار برای ISDN برگزار كردیم، میلیون‌ها دلار برای خرید و نصب تجهیزات ISDN در هر مركز محلی دیجیتال هزینه كردیم اما هیچكس (به جز چند مدیر كه " میاناهای " ISDN را از فروشنده‌ای هدیه گرفته بودند) اثری از این همه سرمایه گذاری ندید.
• یكی از علل عدم بهره برداری از ISDN، عدم سازگاری قالب‌ها (فرمت‌های) سیگنال‌دهی شماره هفت (CCS#7) در دو مركز متفاوت، ساخت دو شركت مختلف بود
• هر سالی كه خرید مركز تلفنی داشتیم در سند مشخصات فنی خرید، این عبارت را ذكر می‌كردیم: "سیگنال‌دهی شماره هفت (CCS#7) مربوط به این سفارش باید مطابق با آخرین نگارش توصیه نامه‌های اتحادیه بین المللی مخابرات باشد. با ذكر این جمله، ما فكر می‌كردیم خیلی زرنگیم، غافل از این كه نگارش‌های جدید‌تر توصیه نامه‌های اتحادیه بین المللی مخابرات با نگارش‌های قبلی‌شان سازگاری ندارند!! در واقع اگر ما به قدر كافی آگاه و زرنگ بودیم می‌بایستی روی یك نگارش مشخص از توصیه‌نامه‌های اتحادیه بین المللی مخابرات به اجماع می‌رسیدیم و هر سال بر تكرار همان نگارش مشخص، اصرار می‌ورزیدیم!!
• در نتیجه: ISDN می‌خریدیم اما ISDN‌های موجود در دو مركز (حتی اگر هر دو از آن یك سازنده بودند) با هم غیرقابل تعامل بودند!!
• تازه این فقط یك ضایعه از ده‌ها ضایعه ناشی از عدم سازگاری سامانه‌های سیگنال‌دهی شماره هفت (CCS#7) در مراكز تلفن ما بود: درست به خاطر همین عدم سازگاری سامانه‌های سیگنال‌دهی شماره هفت (CCS#7) در مراكز تلفن هیچ وقت نتوانستیم از مركز تلفن موجود خود، خدمات پیشرفته‌ای را به مردم و متقاضیان واگذار كنیم و درآمدهای شركت را از طریق واگذاری سرویس‌های ارزش افزوده، افزایش دهیم
به نظر من، تمام این ضایعات از آنجا ناشی می‌شود كه اگر هم كارشناس و كارشناسانی وجود داشته باشند كه واجد صلاحیت كار در رشته خود هستند، مدیران ما لنگی می‌زنند. كسی كه پیش از هر كارشناسی باید آموزش‌های لازم را ببیند، مدیری است كه می‌خواهد مجموعه‌ای را به درستی بچرخاند و مدیران ما، در مثال، به عمله‌هایی می‌مانند كه در كنار استاد كار مجربی، تجربه كسب كرده‌اند كه خود كم یا بی‌سواد بوده است. من وجود مدیران لایق، كارآزموده و مجرب را در میان لایه‌های فوقانی، میانی و تحتانی نهادهای مخابراتی كشور به هیچ وجه نفی نمی‌كنم اما معتقدم آنچه دست بالا را دارد بی سوادی و كم سوادی است و این نقیصه را باید از چشم آموزش‌های ناقص، كنترل نشده و "نابه موقع" در آغاز این فرایند دید.
• در پراكنده كاری‌های آن زمان، در مجموع چهار نوع سیستم سیگنال‌دهی ناجور در تجهیزات مخابراتی ما توسط مسئولان داخلی در واحدهای مختلف شركت، تعریف و به خارجی‌ها ابلاغ شده بودند و تا این سیستم‌های سیگنال‌دهی جورواجور، یكی و واحد شوند و با سیستم CCS#7 جایگزین گردند، بیش از بیست سال طول كشید: درست به اندازه طول زمانی گذار از آنالوگ به دیجیتال در كشور ما و این یعنی: "یادگیری در آخرین لحظات عمر"!
• مراكز مدیریتی و كنترل شبكه ما، سی سال است كه در هم ادغام نشده‌اند و به وحدت نرسیده‌اند و حال آن كه در كشور‌های دیگر، بیش از بیست سال است كه مراكز مدیریت شبكه واحد دارند و از یك نقطه، كل شبكه را پایش، نگهداری، بهره برداری و نظارت می‌كنند
• و ما اكنون اندر خم كدام كوچه‌ایم؟- امیدوارم در مورد NGN دیگر یاد گرفته باشیم چه باید بكنیم:
1- خرید بهترین تجهیزات از برترین عرضه كننده حتی اگر هزینه‌ای بالاتر داشته باشند
2- آموزش و یادگیری در درجه اول اهمیت، آنهم پیش از سفارش و خرید
3- و داشتن اینها، پیش از مهاجرت به NGN :
• راهبردی یكبار مصرف(!)
• سیاست‌هایی چندبارمصرف (!)
• استانداردهایی مانا
• روشهای ثابت
• روال‌هایی ماندگار
• پردازه‌هایی همیشگی.
اینها كلید رمز موفقیت‌اند كه ما در "بازی دیجیتال و گیجیتال" فاقد آن بودیم
عباس پورخصالیان